لباس سبزی که عطر مهربانی می‌داد

لباس سبزی که عطر مهربانی می‌داد

کرمانشاه- روایت خانواده و همرزمان شهید سیدمحسن نقیبی، از پاسداری حکایت دارد که در میدان مأموریت استوار بود و در زندگی، با اخلاص، فروتنی و مهربانی تکیه‌گاه اطرافیانش شد.

خبرگزاری مهر، گروه استان‌ها-کوثر یاوری: در روزگاری که روایت زندگی شهدا گاه در قاب مأموریت‌ها، عملیات‌ها و لحظه شهادت خلاصه می‌شود، بازخوانی خاطرات خانواده و همرزمان آنان فرصتی برای شناخت چهره‌ای دیگر از این مردان فراهم می‌کند؛ چهره‌ای که در کنار لباس نظامی و مسئولیت‌های سنگین، با مهربانی، عشق به خانواده، فروتنی و باورهای عمیق دینی معنا پیدا می‌کند.

شهید سیدمحسن نقیبی از جمله پاسدارانی بود که برای شناخت شخصیتش باید از میدان مأموریت‌ها فراتر رفت و به زندگی روزمره او سر زد؛ به خانه‌ای که در آن تکیه‌گاه خواهران و برادرانش بود، به خانواده‌ای که با تمام وجود دوستش داشت و به محیط کاری که در آن، جایگاه و مسئولیت نظامی را مانعی برای خدمت به دیگران نمی‌دانست.

روایت نزدیکان این شهید نشان می‌دهد که در زندگی او، میان اعتقاد و عمل فاصله‌ای وجود نداشت. پاسداری برایش تنها یک حرفه نبود و ایمان نیز صرفاً در گفتار خلاصه نمی‌شد. او در رفتار با پدر و مادر، همراهی با همسر و فرزندان، ارتباط با دوستان و حتی برخورد با سربازان، همان روحیه‌ای را نشان می‌داد که از باورهای قلبی‌اش سرچشمه می‌گرفت.

محسن نقیبی در عین برخورداری از روحیه‌ای جدی و استوار، انسانی لطیف، خوش‌برخورد و اهل شعر بود؛ مردی که به لباس سبز سپاه عشق می‌ورزید، اما در زندگی شخصی، مهربانی و تواضع را بر هر چیز دیگری مقدم می‌دانست.

آنچه در این گزارش پیش رو قرار دارد، روایت خواهر و یکی از همرزمان شهید سیدمحسن نقیبی از سال‌هایی است که با او زندگی کردند و در کنار او، معنای مسئولیت‌پذیری، اخلاص و انسانیت را لمس کردند؛ روایت مردی که پیش از رسیدن به آرزوی شهادت، با شیوه زندگی‌اش درس‌هایی ماندگار به اطرافیان خود آموخت.

محسن؛ برادری که پناه خانواده بود

طیبه سادات نقیبی، خواهر شهید سیدمحسن نقیبی، در گفت‌وگو با خبرنگار مهر، با اشاره به خاطرات دوران کودکی و زندگی برادرش اظهار کرد: محسن در تاریخ ۱۷ آبان ۱۳۵۴ به دنیا آمد، اما در شناسنامه‌اش اول فروردین ۱۳۵۵ ثبت شده است. او فرزند دوم خانواده و دارای پنج خواهر و برادر بود و من به‌عنوان کوچک‌ترین عضو خانواده، تا هفت‌سالگی‌ام در کنار او در کرمانشاه زندگی کردم.

وی افزود: محسن پس از آن برای گذراندن دوره آموزشی به همدان رفت و در آن دوره هم‌دوره شهید فریدون احمدی بود؛ همان شهیدی که امروز در کنار محسن آرام گرفته است. پس از یک سال، به‌صورت رسمی در سپاه تهران استخدام شد و در نیروی مقاومت زمینی مشغول به خدمت شد.

لباس سبزی که عطر مهربانی می‌داد

خواهر شهید نقیبی با اشاره به آغاز فعالیت‌های سپاه صابرین در سال ۱۳۷۹، تصریح کرد: محسن از نخستین افرادی بود که در این مجموعه مشغول به خدمت شد. او عاشق لباس سبز سپاه بود و با علاقه و تعهد در مسیر نظامی قدم گذاشت، اما چیزی که او را برای ما متمایز می‌کرد، مهربانی و لطافت روحش بود.

از «مامان محسن» تا تکیه‌گاه زندگی

نقیبی با بیان اینکه برادرش برای خانواده تنها یک عضو بزرگ‌تر نبود، گفت: محسن برای ما حکم پدر و مادر را داشت. به‌شدت مسئولیت‌پذیر، مهربان و دلسوز بود و در عین حال جذبه خاص خودش را داشت. با وجود اینکه سه خواهر و برادر کوچک‌تر از او بودیم، هیچ‌وقت سخت‌گیری بی‌جا نمی‌کرد و با محبت و آرامش سعی داشت راه درست را نشانمان بدهد.

وی ادامه داد: وقتی من به دنیا آمدم، محسن خیلی به مادرم در نگهداری از من کمک می‌کرد. آن‌قدر در این کار همراه و دلسوز بود که اطرافیان به شوخی به او می‌گفتند مامان محسن.

خواهر شهید نقیبی با اشاره به روحیه حمایتگر برادرش بیان کرد: این روحیه فقط به خانواده محدود نمی‌شد. او همیشه حواسش به اطرافیانش بود و هر کاری از دستش برمی‌آمد برای دیگران انجام می‌داد. بعد از شهادتش، وقتی با اقوام و کسانی که در کودکی هم‌بازی‌اش بودند صحبت کردیم، همه از مظلومیت، سربه‌زیری و اخلاق خوبش می‌گفتند.

وی افزود: محسن هوش بسیار بالایی داشت، اما در عین باهوش بودن، متواضع و بی‌ادعا بود. از نوجوانی تلاش می‌کرد روی پای خودش بایستد و همراه دوستان هم‌محله‌ای‌اش سر کار می‌رفت تا برای مخارجش به خانواده وابسته نباشد؛ با این حال، هر وقت پولی به دست می‌آورد، برای ما هم خرید می‌کرد و دوست داشت خواهر و برادرهایش را خوشحال کند.

نقیبی با اشاره به علاقه برادرش به شعر و ادبیات گفت: شاید برای خیلی‌ها عجیب باشد که فردی با شغل نظامی و روحیه‌ای محکم، این‌قدر لطیف و اهل شعر باشد. محسن عاشق شعر بود و در محل آموزش همراه دوستانش دفتری داشتند که در آن از شاعران مختلف شعر می‌نوشتند.

وی خاطرنشان کرد: یکی از خاطراتی که هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم، مربوط به شعر شرح پریشانی وحشی بافقی است. از همان دوران دبستان، وقتی کلاس دوم بودم، محسن این شعر را می‌خواند و خواندن آن از زبان برادرم باعث شد من هم به آن علاقه‌مند شوم؛ آن‌قدر که در دوران دبیرستان شعر را حفظ کردم.

ایمان، اخلاص و احترام به خانواده

خواهر شهید نقیبی با اشاره به اعتقادات عمیق برادرش اظهار کرد: محسن ایمان قلبی داشت و برای پدر و مادرمان احترام زیادی قائل بود. در دوران نوجوانی نیز در کلاس‌های قرآن پدربزرگم شرکت می‌کرد و از همان سال‌ها با قرآن و معارف دینی مأنوس بود.

وی افزود: یکی از خاطراتی که همیشه در ذهنم مانده، مربوط به سفر مشهد است. همراه مادرم به مشهد رفته بودیم و محسن نیز به دلیل مأموریت در آنجا حضور داشت. او به لابی هتل آمد تا به ما سر بزند و رفتارش با مادرم آن‌قدر سرشار از احترام، محبت و توجه بود که اعضای کاروان از دیدن این رابطه تحت تأثیر قرار گرفته بودند.

نقیبی با بیان اینکه برادرش در زندگی مشترک نیز همین روحیه را داشت، گفت: محسن در ۲۳سالگی ازدواج کرد و حاصل این ازدواج یک دختر و یک پسر بود. او عاشق همسر و فرزندانش بود و تعهد عمیقی به زندگی مشترکش داشت. برایش خانواده جایگاه ویژه‌ای داشت و هر کاری می‌توانست برای آرامش و خوشحالی آن‌ها انجام می‌داد.

لباس سبزی که عطر مهربانی می‌داد

وی تصریح کرد: با وجود مأموریت‌های فراوان، دوری و مشغله کاری باعث نمی‌شد از خانواده‌اش غافل شود. حتی از راه دور هم روی تربیت فرزندانش تأثیر می‌گذاشت و حواسش به آن‌ها بود. به قول خودمان، کنترل از راه دورش هم عالی بود.

خواهر شهید نقیبی با اشاره به همراهی برادرش با همسرش بیان کرد: یک بار همسر محسن قرار بود برای دوره آموزشی به مشهد برود، اما چون بچه‌ها کوچک بودند، ابتدا گفت که نمی‌رود. محسن به او گفت برو و نگران بچه‌ها نباش. همسرش یک هفته به‌تنهایی به مشهد رفت و در تمام آن مدت، بچه‌ها پیش محسن بودند.

وی ادامه داد: این خاطره نشان می‌دهد که محسن زندگی مشترک را همراهی و همکاری می‌دانست. او مسئولیت بچه‌ها را فقط وظیفه مادر نمی‌دانست و هر زمان لازم بود، خودش مسئولیت نگهداری از آن‌ها را بر عهده می‌گرفت.

نقیبی با اشاره به آخرین حرف برادرش در مأموریت پایانی اظهار کرد: محسن وصیت‌نامه‌ای از خودش به جا نگذاشت، اما آخرین حرفی که در آن روزها به همسرش زد، برای همیشه در خاطر خانواده‌اش ماند. او گفته بود: می‌دانم من شهید نمی‌شوم؛ به خاطر اینکه وابستگی‌ام به شما زیاد است. اگر بتوانم از این وابستگی بگذرم، شهید می‌شوم.

وی افزود: چند روز بیشتر نگذشت که خبر شهادتش را آوردند. آن جمله امروز برای همسرش فقط یک خاطره نیست؛ یادگار آخرین روزهای زندگی مردی است که هم عاشقانه خانواده‌اش را دوست داشت و هم آرزوی شهادت را در دل می‌پروراند.

پاسداری که با اعتقاد زندگی می‌کرد

یکی از همرزمان شهید سیدمحسن نقیبی نیز در گفت‌وگو با خبرنگار مهر، با اشاره به روحیه کاری و اعتقادی این شهید اظهار کرد: محسن برای من فقط یک دوست و همکار نبود؛ او انسانی بود که عشق و اعتقادش به کاری که انجام می‌داد، واقعاً مثال‌زدنی بود. ما در محیط کار، سختی‌های زیادی را کنار هم تجربه کردیم و من از نزدیک می‌دیدم که محسن با چه نگاه و اعتقادی به شغل پاسداری‌اش اهمیت می‌دهد.

وی افزود: محسن هیچ‌وقت به پاسداری به چشم یک منبع درآمد نگاه نمی‌کرد. برای او این کار فقط شغلی نبود که صبح به محل کار برود و در پایان ماه حقوق بگیرد؛ پاسداری برایش یک اعتقاد و تعهد قلبی بود. عاشق کاری بود که انتخاب کرده بود و با تمام وجود پای آن می‌ایستاد.

این همرزم شهید نقیبی با اشاره به علاقه عمیق وی به لباس پاسداری بیان کرد: لباس سبز پاسداری برای محسن فقط یک لباس نظامی نبود؛ هویتش بود، افتخارش بود و نشانه مسیری بود که با ایمان انتخاب کرده بود. حتی با برخی دوستان و همکارانی که صرفاً برای داشتن درآمد وارد این حرفه شده بودند، صحبت می‌کرد و از ارزش و معنای پاسداری می‌گفت.

وی ادامه داد: نکته جالب این بود که صحبت‌هایش واقعاً روی بعضی از آن‌ها تأثیر می‌گذاشت و باعث می‌شد با دیدگاه متفاوتی به کارشان نگاه کنند. محسن می‌خواست اطرافیانش هم بفهمند که پاسداری فقط پوشیدن لباس نظامی و انجام یک وظیفه اداری نیست؛ بلکه مسئولیتی است که باید با اعتقاد و اخلاص همراه باشد.

سختی مأموریت‌ها؛ بدون گلایه و با عشق

این همرزم شهید نقیبی با اشاره به دشواری‌های شغل نظامی گفت: شغل ما سختی‌های زیادی داشت. مأموریت‌ها گاهی بسیار دشوار و طولانی بودند و حجم مأموریت‌ها هم کم نبود. این شرایط می‌توانست هر کسی را خسته کند و به گلایه وادارد، اما من هیچ‌وقت ندیدم محسن از سختی کارش شکایت کند.

وی تصریح کرد: با وجود تمام فشارها و دشواری‌ها، با علاقه به کارش ادامه می‌داد. انگار عشق به این مسیر، سختی‌هایش را برای او قابل تحمل می‌کرد. محسن اهل شعار دادن نبود و اعتقادش را در رفتارش نشان می‌داد. وقتی کسی با او صحبت می‌کرد، متوجه می‌شد که این علاقه ظاهری و زودگذر نیست.

این همرزم شهید نقیبی با تأکید بر اینکه محسن نمونه یک پاسدار بااخلاص بود، اظهار کرد: او مسئولیتش را فقط به خاطر حقوق و مزایا انجام نمی‌داد، بلکه خودش را در برابر وظیفه‌ای که پذیرفته بود، مسئول می‌دانست. با وجود مأموریت‌های سخت، خستگی‌ها و دوری از خانواده، هیچ‌وقت از انتخابش پشیمان نبود و همیشه با همان عشق و انگیزه به کارش ادامه می‌داد.

لباس سبزی که عطر مهربانی می‌داد

وی خاطرنشان کرد: وقتی امروز به محسن فکر می‌کنم، بیش از هر چیز عشق و تعهدش به پاسداری در ذهنم زنده می‌شود. او لباس سبز پاسداری را با افتخار می‌پوشید و به معنای واقعی کلمه، به آنچه بر تن داشت و مسئولیتی که پذیرفته بود، باور داشت.

پاسداری از انسانیت در کنار مسئولیت نظامی

خواهر شهید نقیبی نیز با اشاره به تواضع و رفتار انسانی برادرش با سربازان گفت: محسن هیچ‌وقت خودش را بالاتر از دیگران نمی‌دید. با اینکه مسئولیت داشت و در محیطی نظامی کار می‌کرد، غرور و خودبزرگ‌بینی در رفتارش جایی نداشت.

وی افزود: در محل کارش، شستن سرویس‌های بهداشتی بر عهده سربازها بود، اما بعضی وقت‌ها به دلایلی نمی‌توانستند این کار را انجام دهند. در چنین مواقعی، محسن خودش دست‌به‌کار می‌شد و سرویس بهداشتی را می‌شست. همکارانش گاهی به او می‌گفتند این کار وظیفه تو نیست، اما محسن در جواب می‌گفت: این بنده‌های خدا خسته می‌شوند، چه فرقی می‌کند؟

نقیبی با بیان اینکه این رفتار برای او معنای عمیقی دارد، تصریح کرد: محسن فقط در حرف از انسانیت و مهربانی صحبت نمی‌کرد، بلکه در عمل هم به آن پایبند بود. برایش مهم نبود دیگران درباره کارش چه فکری می‌کنند یا جایگاه نظامی‌اش چه اقتضایی دارد. چیزی که اهمیت داشت، این بود که انسانی را خسته‌تر نکند و اگر می‌تواند، باری از دوش کسی بردارد.

وی ادامه داد: محسن عاشق شهادت بود و از ته دل آرزوی شهادت داشت. همیشه می‌گفت اگر شهید شوم، برای رهبرم، وطنم، ناموسم و لباسم است. منظورش از لباس، همان لباس سبز سپاه بود که عاشقانه دوستش داشت. این حرف‌ها برای محسن فقط شعار نبود؛ باور قلبی‌اش بود.

خواهر شهید نقیبی با اشاره به منش اخلاقی برادرش گفت: محسن به ما نشان داد که می‌شود در اوج سختی و مسئولیت، مهربان ماند؛ می‌شود قدرت داشت، اما کسی را تحقیر نکرد؛ می‌شود در جایگاه فرماندهی و مسئولیت بود، اما برای آسایش یک سرباز، کاری را انجام داد که دیگران در شأن خودشان نمی‌دانستند.

وی خاطرنشان کرد: برای من، محسن فقط برادری نیست که به شهادت رسیده؛ او انسانی است که با شیوه زندگی‌اش به ما آموخت ارزش آدم‌ها به مقام و موقعیتشان نیست، بلکه به قلبشان، اخلاصشان و رفتاری است که با دیگران دارند.

روایت خانواده و همرزمان شهید سیدمحسن نقیبی، تصویری از پاسداری را پیش روی نسل امروز قرار می‌دهد که در آن، تعهد به وطن و اعتقادات با محبت به خانواده، احترام به والدین و رعایت کرامت انسان‌ها پیوند خورده است. محسن نقیبی با زندگی خود نشان داد که مسئولیت نظامی و روحیه لطیف انسانی نه‌تنها در تعارض با یکدیگر نیستند، بلکه می‌توانند مکمل هم باشند. اکنون پاسداشت چنین سرمایه‌ای، تنها در زنده نگه‌داشتن خاطره شهدا خلاصه نمی‌شود؛ بلکه باید با ترویج فرهنگ اخلاص، مسئولیت‌پذیری، احترام به سربازان و تقویت روحیه خدمت بی‌منت در محیط‌های کاری همراه باشد تا منش این شهید در زندگی اجتماعی و نسل‌های آینده نیز جاری بماند.

کد مطلب 6997130

  • تلگرام خبرگزاری زیر خبر
  • تلویزیون آن
  • گازگرفتگی جان۶۲۳ اصفهانی را گرفت

  • تعامل حوزه و دانشگاه در موضوع حلال و سلامت

  • نسل جدید برای باور مفاهیم به تجربه عینی نیاز دارد

  • سردار سرلشکر پاسدار عزیز جعفری درگذشت سید حمزه قاسمی را تسلیت گفت

  • ظهوریان: دهک‌بندی فعلی خانوارها مبنای دقیقی برای حذف کالابرگ نیست

  • انتشار هشدار حمله هسته‌ای جعلی با هک اپ دولتی روسیه

  • کتاب «چرا اسرائیل از فلسطین می‌ترسد؟» منتشر شد

  • رمزگشایی از شکست سنگین خاتون؛ وقتی اشتباهات کار دست نماینده ایران داد

  • طارمی در ترکیب احتمالی الوصل برای دیدار آسیایی

  • سناتور روس: مکرون در مهار اعتراضات فرانسه ناتوان است

  • سردار محبی: آن‌ها غرق شدند

  • رایگانی: تغییر شیوه فروش نان نباید به افزایش غیرمتعارف قیمت منجر شود

  • پیشتازی دموکرات‌ها در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا

  • ادعاهای بی‌اساس سنتکام علیه ایران

  • ترامپ: گفت‌وگوی خوبی با نتانیاهو درباره ایران داشتم

  • ۵ مدال‌آور تیم ملی کشتی آزاد افتخار ورزش مازندران هستند

  • عراقچی: کشورهای منطقه مراقب باشند جنگ جدیدی شکل نگیرد

  • صعود قیمت طلا و نقره در بازارهای جهانی؛ بازگشت اونس طلا به ۳۹۰۰ دلار

  • البرادعی: حمله دوباره آمریکا به ایران دیوانگی محض است

  • سقوط هواپیما در ایالت فلوریدا آمریکا

  • روزنامه‌های ورزشی دوشنبه ۱۱ آبان ۱۴۰۵

    روزنامه‌های ورزشی دوشنبه ۱۱ آبان ۱۴۰۵

  • روزنامه‌های اقتصادی دوشنبه ۱۱ آبان ۱۴۰۵

    روزنامه‌های اقتصادی دوشنبه ۱۱ آبان ۱۴۰۵

  • روزنامه‌های صبح دوشنبه ۱۱ آبان ۱۴۰۵

    روزنامه‌های صبح دوشنبه ۱۱ آبان ۱۴۰۵

  • روزنامه‌های ورزشی یکشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵

    روزنامه‌های ورزشی یکشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵

  • روزنامه‌های اقتصادی یکشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵

    روزنامه‌های اقتصادی یکشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵

  • خرید طلای آب شده
  • شماتیک برد موبایل
  • نظافت و آشپزی در منزل
  • جواهری جواد
  • خرید دوچرخه برقی
  • قیمت ایمپلنت
  • تشک مواج سلولی
  • قیمت میلگرد سیادن ابهر
  • تلفن گویا و سانترال ابری
  • وکیل آنلاین
  • تور کربلا هوایی
  • گرمی، پلتفرم سرمایه‌گذاری فلزات گران‌بها
  • لاین نوری
  • بلکا
  • ایمپلنت اصفهان
  • خرید اپل ایدی
  • کلینیک ترک اعتیاد تهران
  • دوربین مداربسته
  • جراح بینی تهران
  • جراح بینی در تهران
  • قیمت موکت
  • تور کربلا
  • استند تسلیت
  • مرجع پاسخ معتبر پزشکان
  • قطعات لباسشویی
  • آموزشگاه تیزهوشان
  • بلیط هواپیما
  • نمایندگی بوش در تهران
  • آموزشگاه زبان ملل
  • قیمت و خرید سمعک نامرئی
  • مهرینو
  • تهران تایمز
  • روزنامه آگاه